داستانک
  
 
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 24 آذر‌ماه سال 1388
زنده

 کام دل از هیچکس نگرفتم نمی گیرم و شاید هم نخواهم گرفت. زندگی سراب بسیار دارد. تشنگی درد مشترک است. زنده بودن٬ به امید همین سرابهاست تا آنگاه که تشنه آن را ترک کنم.

عاشقی تاریخ مصرف ندارد چون از همان اوّل فاسد بوده و هر کس خورده مریض و مبتلا شده است. تا بالا نیاورده حالش خوب نشده است. شاید هم شرابی باشد که مستت می کند. 

شب شراب نیرزد به بامداد خمار.

باز به دنبال سرابی دیگر...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 119779


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها