X
تبلیغات
رایتل
داستانک
  
 
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1387
دو خاطره در یاد

۱- پاسخی کمی دیر به دعوت پسر قبیله.  اولین وبلاگی که خواندم اپسیلون بود البته این  بعد از این بود که در رومهای خارجی چت میکردم و تقریبا احساس میکردم که این هم چیزی است که ما در ایران نداریم و باز هم از همان انحرافات اخلاقی غربیهاست. وبلاگ اپسیلون چند لینک داشت که الان به یاد ندارم که چه وبلاگهایی بودند. اون موقع چون از دانشگاه وصل میشدم -هنوز کامپیوتر واسه خونه ها یه چیزی تقریبا لوکس بود تا چه برسد که بخواهی اینترنت گران آن زمان را هم بگیری- برای همین معمولا خیلی کوتاه و با اضطراب مطالب را میخواندم. بیشتر این برایم جالب بود که کسان دیگری هم هستند که احساس مشترکی با من دارند و آنقدر این احساس را باور کرده اند که در موردش مینویسند. بعد از آن تا مدتی فقط خواننده وبلاگها بودم تا اینکه موضوع فیلمها را اتّفاقی پیدا کردم و بهانه ای شد که خودم بنویسم. هیچ حس نوستالژیکی نسبت به هیچ وبلاگی نداشتم و هر وبلاگ را در حال و هوای همان متن و فضای نویسنده میخواندم و میخوانم. احساس میکردم و میکنم که کسی که وقت می گذارد و متنی را برای بقیه به اشتراک میگذارد حتما چیزی بیشتر از آدمهای معمولی دارد و دست کم بیشتر فکر میکند. تا به امروز هم دوستان وبلاگی من بهترین و ماندگارترین دوستانم هستند.

۲- هنوز برایم بودن یک نفر در انتهای آن کوچه مهم است و هنوز به یاد آن قدمهای با هم بودن٬ از ابتدا تا انتهای آن کوچه را با لرزی عجیب طی می کنم. دوره ۱۳۵ هم تمام شد و تو به لحظه شماریت پایان دادی. آزاد از قفس پریدی. امسال تولدت را چطور گرفتی؟ شب تولدت از آن کوچه‌ی چهار متریِ بن بست آرام با یادت گذشتم.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 119726


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها