X
تبلیغات
رایتل
داستانک
  
 
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 3 مهر‌ماه سال 1386
چرخش

دلم عاشقانه تنگ میشود یا بهتر بگویم عشق گلویش را میگیرد و میفشارد آنقدر تنگ و بیرحم که کبودی خونمردگیها تا مدتها بر آن می ماند. آنچنان چنگ می اندازد که مجالی برای رهایی و فرار نمی گذارد. سر گیجه گرفته ام و در این چرخش ناهمگون همه چیز سیال است. آرام نیست. چشم که بر هم میگذارم هیچ فضای زاویه داری نمیبینم که گوشه ای داشته باشد برای پنهان شدن. برای کز کردن. همه چیز دوّار است. همه چیز دارد در خود و در من میپیچد. زیر سقف شب در کوچه تنهایی ام درخت دلتنگی هایم برگریز می شود. زیر آسمان شهر ما همیشه پاییز است.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 119726


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها