داستانک
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1386
س مثل سداقت

می دانی آن همه حرف و غرولند برای چه بود؟ یک ترجمه ساده داشت یعنی اینکه "دوستت دارم و نمی خواهم از دستت بدهم". میدانی که این بازی٬ بازی غریبیست که در آن صداقت برگ بازنده توست؟ باید به زبانها و ظاهرها دل خوش کرد.

 دلم آرام آرام می گرید امّا میدانم که این طبیعت زندگیست و مدتهاست که در صفحه آن صداقت را کمرنگ نوشته اند٬ خط زده اند و دست آخر لاک گرفته اند. میدانی یا نه عزیزم که "باید دید٬ فهمید و گذر کرد تا دلمان همچنان خوش بماند به لحظه های لفاظیهای کلام٬ کلماتی که در آنها روح نیست".

 عزیزم دلت را هنوز هم پاک و روحت را صادقتر از هر آنکه دیدم میدانم. عزیزم بی هیچ شرمساری می گویم که با هیچکس صادق نباش و تا دروغ راهت را باز می کند دروغ بگو امّا با خود صادق باش وبه خود دروغ نگو. دوستت دارم.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 119784


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها