X
تبلیغات
رایتل
داستانک
  
 
 
آرشیو
 
یکشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1386
فلشر یعنی احتیاط

۱-دو هفته٬ دو خاطره٬ دو تجربه و یک تولد.

۲- آن جیقهای بنفش دیگر شنیده نمی شود. دست کم برای دو ماه اینطوری خواهد بود.

۳- آن شب چیز جدیدی فهمیدم ٬ اینکه اتوموبیلها هم راننده دارند و به جای خیره شدن به چراغهای ماشین روبرویی می‌توانی داخل ماشین را هم نگاه کرد. خیلی جالب بود آن شب برای اولین بار داشتم آدمها را در ماشینهایشان می دیدم.

۴- چرا نمی توانم دندانه های کلمه سیستم و کلماتی نظیر آن را درست بشمارم و بنویسم؟

۵- از دنیای غالب اطراف خود وحشت دارم. چطور بگویم که نمی خواهم بی‌حجاب وارد آن شوم. می خواهم حجاب داشته باشم. مگر نه اینکه طرح امنیت اجتماعی اجرا می شود؟

۶- امروز خانمی سلام کرد به نظرم چهره اش خیلی آشنا بود از همکارم پرسیدم گفت: "دست انداختی ما رو این خانوم ۳ ماه است اینجا کار می کند." حالا یادم آمد همیشه آن را با مقنعه سبز کمرنگ می‌شناختم امروز اما سرمه ای پوشیده بود. خانمومها هم مثل چینی ها وقتی لباس عوض می‌کنند برایم غریبه می‌شوند.

۷- تا سالگرد کتابهایی که پارسال از نمایشگاه خریده ام و هنوز نخوانده ام نشده٬ بهتر است دست کم خاکشان را بگیرم تا شاید چند کلمه هم خوانده شوند.

۸- کوهستان آرامش می دهد امّا با تو بودن جان. اعتراف میکنم که برای اولین بار دلم آنقدر تنگ شد که جا برای هیچ گله در آن نماند. بعضی وقتها جای تنگ حُسن است.

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 119730


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها