۱-" تعطیلات عید را چگونه گذراندید؟" موضوع انشایی است که من هنوز هم ننوشتمش.
۲-به مژگان سیه کردی هزاران رخنه دردینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
۳- حسابی باران می بارد. دلم یک خلوت آرام می خواهد در این هوا با سیگار و مشروب. بعد هم بی خبر از همه جا و همه کس روی یک چمن خیس دراز بکشی و بهترین رویاهای زمان کودکیت را ببینی.
۴- دندانهایم را به هم می سایم. دارم فکر میکنم که بلند شوم و داد بزنم٬ دستم را بگیرم جلو دهنش و محکم فشار بدهم که دیگه نتونه نفس بکشه٬ یا اینکه در ماشین رو باز کنم و بندازمش بیرون. اصلا بگم من پیاده میشم. چند دقیقه بعد با این فکرها وقتی چشمان خیس و صورت پرسشگرش را دیدم که میگفت:"باز چُن". خندیدم و در را برایش باز کردم. آخه بچه تو چقدر انرژی داری که اینطور تا چند دقیقه پیش جیق میزدی. در به دربه دنبال یک مغازه هستم که ear plug بفروشد.
۵- دلم برای برفهای زمستان تنگ میشود. |