X
تبلیغات
رایتل
داستانک
  
 
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1385
سفر

حیفم آمد که از سفرم ننویسم. شاید از غمزدگی داستانها بکاهد. همیشه تلخ نوشتن آسانتر است چون نوشتنش از تلخی هایت می کاهد امّا خواندنش...

 سفری بود آرام همانطور که می خواستم. 4 روز و 3 شب من خودم بودم با همصحبتانی دوست داشتنی.

معاشران گره از زلف یار باز کنید..... شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

 حضور خلوت انس است و دوستان جمعند..... و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید.

از او چیزها آموختم. صبر، آرامش، سادگی در عین زیرکی و نگاه پاک و آرامی که تا عمق روحم نفوذ می کرد و دیوانه وار مرا مشتاق.

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست.....پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان..... نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فراگوش من آورد به آواز حزین...... گفت ای عاشق شوریده من خوابت هست؟

سفرها را پایانی است و دلتنگی دوری از دوستان همدل. امّا دلها را مرزی نیست و دوری راه مسافر را مشتاق تر می کند و حظ وصل را صد چندان. به امید دیداری دیگر دفتر سفر را بستیم تا حکایتها همچنان باقی باشد.

آنکه تاج سر من خاک کف پایش بود.....از خدا می طلبم تا به سرم باز آید

کوس نو دولتی از بام سعادت بزنم.....گر ببینم که مه نو سفرم باز آید

آرزومند رخ شاه چو ما هم حافظ..... همتی تا به سلامت ز درم باز آید.

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 119728


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها