X
تبلیغات
رایتل
داستانک
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 4 آذر‌ماه سال 1385
نازنین

گفته بودی حقیقتی از قبل وجود ندارد. گفته بودی که نشستن من و تو کنار هم یعنی حقیقت. آری حقیقت در هر کار ما متولد میشود. ساخته میشود. شکسته میشود. مثل خمیری نرم باید با آن بازی کرد که اگر رهایش کنی سفت میشود و دست و پنجه ات را نرم میکند... "روزگار غریبیست نازنین دلت را می بویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد". پیچ و خم های زندگی بسیارند عزیز و چاره جز گذر نیست. هیچکس منتظر تو نمی ماند در این شتاب و شیب زندگی. گاه بر طبل خود میکوبی گاه دیگرانی دیگر بر طبلهایی که با صدای گوش خراششان میخواهند موسیقی غالب بر وجود تو باشند. یادت هست برایت شعری خواندم که خواستی برایت بفرستم. با همه خستگی ات بخوانش. قالب غالبت را باید خود پیدا کنی.

I am what I am
I am my own special creation
So come take a look
Give me the hook or the ovation
It's my world
And I want to have a little pride in
My world
And it's not a place I have to hide in
Life's not worth a damn
Till you can say
I am what I am

I am what I am
I don't want praise I don't want pity
I bang my own drum
Some think it's noise I think it's pretty

And so what if I love each sparkle and each spangle
Why not try to see things from a different angle
Your life is'nt a sham
Till you can shout out
I am what I am
I am what I am

I am what I am
And what I am needs no excuses
I deal my own deck
Sometimes the ace sometimes the deuces

It's one life and there's no return and no deposit
One life so it's time to open up your closet
Life's not worth a damn till you can shout out
I am what I am


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 119728


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها