X
تبلیغات
رایتل
داستانک
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 22 آبان‌ماه سال 1385
تنها

همه تنهایی را لمس کرده ایم به آن خو گرفته ایم آن را مقدس شمرده ایم چون خدا تنهاست. امّا از آن فرار کرده ایم. جوینده ایم در همه عمر و آرزو به دل که آنچه می یافت نشود را بیابیم. جسته ایم همه شهر را و نیافته ایم. دیگر آرزویی ندارم

تنها
بخاری روی پنجره می ماند.
لبهایم می گریند
چشمهایم می گریند
بغضهایم می بارند...
باید بروم


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 119726


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها