X
تبلیغات
رایتل
داستانک
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 14 مهر‌ماه سال 1385
در این نزدیکی صدای دوری میشنوم

می خواهم دوباره در چشمانت خیره شوم آنقدر خیره که عکس چشمانم را در آن ببینم. آرام صورتت را در دستانم بگیرم و چشمانت را ببوسم تا آن دو ساحره کوچک در پس پلکهایت پنهان شوند و نم اشکی را که در داغی چشمانم بی تاب راه به بیرون میجویند نبینند‌‌؛ مانند بسیار باری که دور از تو غلتان و رها بستری جز بالش خوابم نیافتند.

آن غریبه در همین نزدیکیست امّا دلش فرسنگها دور است. این غریب است برای من که تو را در قلبم جای داده ام. غربتش در قرابتش است. در همین نزدیکی...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 119728


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها