X
تبلیغات
رایتل
داستانک
  
 
 
آرشیو
 
یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1385
پسر

کاغذهای تایپ شده با سر برگهای جورواجور و امضای آدمهای مختلف و خطوط کج وا کجی که در حاشیه نامه ها نوشته شده. همه را در یک کیف گذاشته ام و هر روز به آنها افزوده می شود به اضافه CD ها و دیسکتهایی که می گیرم.

 خود را در یک کت و شلوار قاب گرفته ام. سعی میکنم کمتر بخندم. در ادبیات رسمی دنبال کلمات عجیب غریب آدم بزرگها هستم. باید بلند و دقیق حرف بزنم. به کسی تو نگویم. تشریف بیاورید. فرمودند. مدیر عامل محترم. آقای مهندس. روی صندلی تکان اضافی نخورم. در یک جمله باید در یک قالب تنگ بمانم.

 خسته شده ام. همه قالبی رها می خواهیم امّا سیال وجود ما گاه در ظروفی قرار میگیرد که ناخواسته مغلوب آن قالب می شود.

 روزم چون روز دیگران می گذرد امّا شب که در می رسد یادها پریشانم میکنند چه اضطرابی. روز را به سر می برم امّا... شبانگاه من و غم یکجا می شویم و با هم سیگار می کشیم.

 بزرگ شده ام یا ادای آدم بزرگها را در می آورم؟


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 119728


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها