X
تبلیغات
رایتل
داستانک
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1385
ساده

امشب راهی سخت را رفتم راهی تا مرز دیوانگی تا انتهای غرور تا انتهای التماس تا انتهای شکستگی. امّا نه شاید من انتها می دانمش پشت پیچ هنوز تا انتها بسیار راه مانده. فقط یک سایه بود سایه تاریکی یا سایه ای در تاریکی.شاید هم همان نور سیاه بود که خواب دیدم. جذاب بود و دوست داشتنی امّا سیاه بود . سایه ها در تاریکی می میرند.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 119728


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها