X
تبلیغات
رایتل
داستانک
  
 
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1385
سپیدی شب

گاهی سفیدی یک صفحه کاغذ تو را به وجد می آورد که بنویسی امّا نوشتن بر صفحه سپید مشکل است و وحشت آور از اینکه حضور فیزیکی افکارت را ببینی.

 سیاهی شبهای من همیشه لوحی بی لک بوده اند برای نوشته های سپیدم. نامه های شبانه ای که حروف و خطوطش در تاریکی بسته بودن چشمانم بر صفحه ای سیاه از راست به چپ رژه می روند. اندکی خواب را برایم پریشان می کنند امّا خودشان آرام آرام به عمق تاریکی می روند و محو میشوند. شاید در گوشه ای از ضمیر ناخود آگاهم آرام میگیرند یا شاید هم از پنجره اتاق به بیرون میریزند.نمیدانم.

همین


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 119728


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها