X
تبلیغات
رایتل
داستانک
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 14 فروردین‌ماه سال 1385
یادی از یادها

یادم هست اولین باری که ماندن در پشت ماشینها را دوست داشتم. یادم هست بیلبورد بزرگ کنار بزرگراه را. یادم هست پیاده راه رفتنهایمان تا لحظه خداحافظی و به امید دیدار. یادم هست حرفت را که گفتی: "چرا میترسی فوقش تصادف میکنی امّا مواظب باش که مقصر نباشی". یادم هست که آن شب چه گفتی پس از آن موسیقی فراموش نشدنی گفتی به هم بگوییم هر آنچه در دل داریم و بر آن رنگ فراموشی یا بی توجهی نزنیم. یادم هست که دل درد هایم را به تو گفتم و تو نگفتی که رنجیدی یعنی در چشمهایم نگاه نکردی و نگفتی. من آن شب تک تک کلماتت را حفظ کردم و یادم نرفت. یادم هست که آخرین بار گفتی: "دیگر نیاز به حرف زدن نیست" خسته بودی حرف بسیار داشتی امّا با خود زدی و از خود هم جواب شنیدی.تو شهامت روبه رو شدن دوباره را نداشتی. امروز هم یادم آمد آن یادها را. یادت نشانه ها گذاشته در همه این شهر و همه به یاداوری بیرحمانه مشغولند. راستی تو یادت هست؟ .

تولدت مبارک


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 119726


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها