X
تبلیغات
رایتل
داستانک
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 9 دی‌ماه سال 1384
بی تو
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم... این کوچه آن کوچه نبود امّا حس تو بود که در همه جا پراکنده بود درختهای آذین شده با همه چیز های ریز و قشنگش در بعضی مغازه های این شهر شلوغ من یاد اور آن حال و هوا بود. با اینکه تو اعتقادی به کریسمس نداشتی وآن را یک تعطیلی مذهبی میدانستی امّا آن شب همه چراغهای خانه را روشن کردی تا خانه در این نورافشانی بیرون خاموش نباشد. داستان شب سال نو هم با آتش بازی های آن حکایتی دیگر داشت. راستی ما دو تا سال نو داشتیم توی هر دوی آنها هم نقشه می کشیدیم و به آینده بهتر فکر میکردیم. این سال نو برای هر دوتای ما طور دیگریست. پارسال هم اشک توی چشمامون جمع شد چون امسال را می دیدیم.
سال نو مبارک.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 119730


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها